محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

248

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

يا بگويند ، عنصر ترس ، دلهره ، در اين داستان ، نقش كارسازى داشته است و سرانجام آن را بدين‌گونه درآورده است ، چنان كه داستان همانند ديگرى نيز در تورات هست . « 1 » گوياى اين كه « يوشع » - خادم و دوست [ همراه ] موسى - نيز بنى اسرائيل را از رود يا درياى خشك اردن گذراند . « 2 » از سوى ديگر خود تورات در اين باره ناسازه‌گويىهاى ديگرى نيز دارد ، يك جا در سفر اول پادشاهان ، « 3 » خليج عقبه را درياى « سوف » ( درياى نى ) خوانده است و جايى ديگر در سفر داوران « 4 » از سفر بيابانى اسرائيليان تا درياى سوف سخن گفته است . « 5 » نيز ما به هيچ روى داستان شكافته شدن درياى موسى را با افسانهء مشابه آن كه در پاپيروس « وستكار » آمده است ، نمىسنجيم و يكى نمىدانيم ، افسانه‌اى گوياى اين كه يكى از كاهنان مصرى با نيرويى جادويى ، درياچه را براى « اسنه فرو » ، بنيادگذار سلسلهء چهارم ، مىشكافد و دوپاره مىكند و آب‌هاى يك سوى را روى آب‌هاى سوى ديگر انبوه مىكند و « گل سر » يكى از دختران خواننده و قايق ران كه به درياچه افتاده بود ، بازمىيابد و به او مىدهد و سپس آب‌ها را به جاى خود باز مىگرداند . « 6 »

--> ( 1 ) . سفر يوشع ، 1 : 18 ، 4 : 23 - 24 . ( 2 ) . در روايت‌هاى اسلامى نيز ، داستانى از اين دست دربارهء صحابى بزرگ ، علاء بن حضر مىآمده است كه پيامبر ( ص ) او را به نزد پادشاه بحرين ، منذر بن ساوى ، فرستاد و او و مردمش به دست او اسلام آوردند . اين منذر اندكى پس از وفات پيامبر ( ص ) از دنيا رفت و پس از مرگ او ، مردم بحرين از دين برگشتند . ابوبكر ، علاء حضرمى را به پيكار آنان فرستاد و پس از پيكارى سخت ، چون مسلمانان پيروز شدند ، بسيارى از مرتدان به « دارين » بحرين گريختند . علاء آنان را دنبال كرد تا به دريا رسيد ، ديد آنان بسيار دور شده‌اند و با كشتى نمىتوانند به آنان برسند ، دعاى « يا ارحم الراحمين ، يا حكيم ، يا كريم ، يا احد ، يا صمد ، يا حى ، يا محيى ، يا قيّوم ، يا ذالجلال و الاكرام لا إله الا انت يا ربنا » را خواند و به دريا زد و به سربازانش نيز گفت ، بخوانند و به دريا زنند ، آنان نيز چنين كردند و به خواست خدا از خليج گذشتند ، انگار از شنزارى نرم كه اندكى آب روى آن است ، مىگذرند ، و راهى را كه كشتىها يك شبانه‌روز مىپيمودند ، در چند ساعت پيمودند ، به دشمنان رسيدند ؛ بر آنان چيره شدند ؛ غنيمت‌ها گرفتند و دوباره به جايگاه نخست خود ، آن سوى دريا بازگشتند و اين‌ها همه در يك روز انجام شد . گفته‌اند : در اين جنگ مسلمانان غنيمت‌ها و اسيران بسيار گرفتند ، اما هيچ چيز از دست ندادند جز خوراك اسب يكى از آنان ، كه علاء بازگشت و آن را بازآورد . و چون غنيمت‌ها را بخش كرد ، به هر سوار دو هزار و به هر پياده هزار [ درهم يا دينار ؟ ] رسيد . با اين كه شمار آنان بسيار بود ، سپس داستان را به ابوبكر نوشت ، نيز گفته‌اند : راهبى از مردم « هجر » كه اين رويداد را ديد . مسلمان شد و گفت ترسيدم اگر مسلمان نشوم ، خداوند مرا مسخ كند . ( البداية و النهاية ، 6 / 369 - 371 ؛ تاريخ ابن خلدون ، 2 / 505 ) . ( 3 ) . سفر اول پادشاهان ، 9 : 26 . ( 4 ) . سفر داوران ، 11 : 16 . ( 5 ) . S . A . Cook , op - cit , p . 91 . ( 6 ) . دربارهء پاپيروس « وستكار » بنگريد به :